دو ساعت ...
دو ساعتی که به اندازهی دو سال گذشت
تمام عمرِ من انگار در خیال گذشت
-ببند پنجرهها را که کوچه ناامن است...
نسیم آمد و نشنید و بیخیال گذشت
درست روی همین صندلی تو را دیدم
نگاه خیرهی تو... لحظهای که لال گذشت
- چه ساعتیست ببخشید؟... ساده بود اما
چهها که از دل تو با همین سؤال گذشت
...
گذشت و رفت و به تو فکر میکنم ـ تنها ـ
دو ساعتی که به اندازهی دو سال گذشت
نظرات شما عزیزان:
هوای دو نفره داشتن
نه ابر میخواهد،
نه باران ،
نه یک بعدظهر پاییزی.....
کافیست حواسمان به هم باشد...
نه ابر میخواهد،
نه باران ،
نه یک بعدظهر پاییزی.....
کافیست حواسمان به هم باشد...
[ سه شنبه 11 شهريور 1393
] [ 18:50 ] [ shahram ][ ]